تبليغاتX
ناله های روح من
روزی می رسد که دلیل همه رفتارهایم برایت هویدا می شود ...

روزی می رسد که درک می کنی آن حرفهای زننده ام را ...

روزی می رسد که می فهمی پشت همه سنگ های دلم ، گریه ای ویران کننده بود...

روزی می رسد عمق فاجعه ی زندگیم را می فهمی...

روزی می رسد که دیگر روز معنای خودش را از دست می دهد...


محو می شوم محو می شوی محو می شویم ، خاطره می شویم یک اسم می ماند و در میان حجم عظیم حوادث آن یک اسم نیز نیست می شود...


گوش کن این مسیر تمام نشده ادامه دارد هنوز مانده ، باید رفت و ای کاش با اوج ...



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 19:51 توسط روح |

دارم آتش می گیرم . صدای سوختن ، عجب حال بدی دارد...



+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 19:2 توسط روح |

ظرف ، می شورم ، با تماشای پیر شدنش ، همراه فکر به آینده...


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 18:16 توسط روح |

چقدر واژه های "بودن" و "دانستن" سختند، کدام انسان مسئول ، کمر ذهنش نمی شکند از سنگینی درک این دو واژه.



+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 23:9 توسط روح |

تولد یا توهم ؟ آیا باید خوشحال بود ؟ آیا تولدت چیزی را در هستی  تغییر داده ؟ آیا بودنت با نبودت فرقی دارد که تولدت مبارک باشد؟!

تولد ، تولد ، تولدت مبارک! توهم تولدت ، مبارک!

به کدام تغییر به کدامین بودن می نازی ؟!



"چگونه می توان مرد ، طوری که هیچکس زنده بودن تورا نمی داند"


+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 21:16 توسط روح |

لعنت به این بغض ... کی می ترکیییییی لعنتیییی؟!؟

لعنتیییییییییییییییی روزگار...


من هم با تو پیر می شوم...


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 22:49 توسط روح |

فردا ولنتاین است و دل من باز می تپد   ***   وای وای

تپش از عشق نیست بل از هر چه هست بگو   ***   وای وای

آه حال من خراب شد و دونقطه اند!!  بگو   ***   وای وای

حال من از حال بچه طلاق شده   ***   وای وای

حال من از حال عاشق بی پول شده   ***   وای وای

حال من از بچه یتیم بدبخت شده ی بدون فرصت شده    ***   وای وای

چه عیب دارد این بیت هم شود کلا وای وای پس بگو   ***   وای وای

ادامه دارد ، وای وای وای وای بگووو    ***   وای وای

حال من از حال بی حالی شده    ***   وای وای

شده که شده ، شد که می شود    ***   وای وای

در این شدن ها این چرت و پرت هم می شود شعر آی که   ***   وای وای

حال  هم بی حال شد از گیج شدن ، هنگام پرسیدن حالت چطور است؟!   ***   وای وای

حال خودم هم از این جفنگ به قول مشتی وردپرس به هم خورد    ***   وای وای

سیسسسسسسسسسسسسسسسسس   ***   وای وای

.   ***  وای وای

.   ***  وای وای

.   ***  وای وای


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 22:44 توسط روح |

اتفاق ، همین نفس های توست منتظر کدامین اتفاقی که به اندازه ی نفست هایت تاثیر گذار باشند...

بوی نگاه آلوده می آید بد یا خوب باید نفس ها برقرار باشند...

در گیر چه هستی زمانی که همه از دور یکی هستند از دور ، خیلی دور ، فقط یک نقطه نه چیز دیگر...



+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 22:55 توسط روح |

دیگر زمانی برای درنگ نمانده ، دیگر کسی وقت بازگشت به خود را نمی یابد...

با این سلسله ی زنجیرها همه شده ایم زمین گیر...

آه چه لحظه های پرتلاطمی...


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 22:17 توسط روح |

بود از نبود ، می شود این ! همین.

در قاب قواعد نتوان نوشت که اینها ظاهرند و اما..

تراوشات ذهن من قالبنتوانگنجانید ، سعی کنید !

روحی که به دنبال تکامل است ! هه...(با تمسخر) دوباره هه...! (با تمسخر بیشتر)


و کلا هه... (با نهایت تمسخر)


+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 1:8 توسط روح |