روزی می رسد که درک می کنی آن حرفهای زننده ام را ...
روزی می رسد که می فهمی پشت همه سنگ های دلم ، گریه ای ویران کننده بود...
روزی می رسد عمق فاجعه ی زندگیم را می فهمی...
روزی می رسد که دیگر روز معنای خودش را از دست می دهد...
محو می شوم محو می شوی محو می شویم ، خاطره می شویم یک اسم می ماند و در میان حجم عظیم حوادث آن یک اسم نیز نیست می شود...
گوش کن این مسیر تمام نشده ادامه دارد هنوز مانده ، باید رفت و ای کاش با اوج ...
تولد ، تولد ، تولدت مبارک! توهم تولدت ، مبارک!
به کدام تغییر به کدامین بودن می نازی ؟!
"چگونه می توان مرد ، طوری که هیچکس زنده بودن تورا نمی داند"
لعنتیییییییییییییییی روزگار...
من هم با تو پیر می شوم...
تپش از عشق نیست بل از هر چه هست بگو *** وای وای
آه حال من خراب شد و دونقطه اند!! بگو *** وای وای
حال من از حال بچه طلاق شده *** وای وای
حال من از حال عاشق بی پول شده *** وای وای
حال من از بچه یتیم بدبخت شده ی بدون فرصت شده *** وای وای
چه عیب دارد این بیت هم شود کلا وای وای پس بگو *** وای وای
ادامه دارد ، وای وای وای وای بگووو *** وای وای
حال من از حال بی حالی شده *** وای وای
شده که شده ، شد که می شود *** وای وای
در این شدن ها این چرت و پرت هم می شود شعر آی که *** وای وای
حال هم بی حال شد از گیج شدن ، هنگام پرسیدن حالت چطور است؟! *** وای وای
حال خودم هم از این جفنگ به قول مشتی وردپرس به هم خورد *** وای وای
سیسسسسسسسسسسسسسسسسس *** وای وای
. *** وای وای
. *** وای وای
. *** وای وای
بوی نگاه آلوده می آید بد یا خوب باید نفس ها برقرار باشند...
در گیر چه هستی زمانی که همه از دور یکی هستند از دور ، خیلی دور ، فقط یک نقطه نه چیز دیگر...
با این سلسله ی زنجیرها همه شده ایم زمین گیر...
آه چه لحظه های پرتلاطمی...
در قاب قواعد نتوان نوشت که اینها ظاهرند و اما..
تراوشات ذهن من قالبنتوانگنجانید ، سعی کنید !
روحی که به دنبال تکامل است ! هه...(با تمسخر) دوباره هه...! (با تمسخر بیشتر)
و کلا هه... (با نهایت تمسخر)